السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

626

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

مىكردند و به ظاهر به آيين كفر بودند و اين شيوه بر آنان بسيار دشوار بود . « 1 » امام صادق عليه السّلام در روايتى ديگر فرموده‌اند : سه جهانگرد خداپرست در مسير سفرشان به غارى رسيدند . آنها درون غار مشغول استراحت بودند كه ناگهان صخره‌اى در غار را بست . آنان پاكدلانه به رازونياز با خدا پرداختند . آنگاه يكى از آنان گفت : پروردگارا ، روزى پولى بسيار را به زنى دادم تا با او عملى نامشروع انجام دهم ولى هنگامىكه خواستم گناه بكنم از عظمت تو ترسيدم و دست از گناه كشيدم . اينك به سبب اين كار ، در غار را بگشا . در اين هنگام صخره اندكى كنار رفت . پس آنگاه دومين نفر گفت : پروردگارا ، من گروهى را به كار گرفتم و مزدشان را به آنان دادم ولى نيم درهم از يكى از كارگران را نزد خود نگاه داشتم و با آن به تجارت پرداختم و ثروتى بسيار به دست آوردم . هنگامىكه آن كارگر نزد من آمد و پولش را خواست من منصفانه ده هزار درهم به او دادم . اينك به سبب اين كار در غار را بگشا . ناگهان صخره تكان ديگرى خورد و بيشتر كنار رفت . آنگاه سومين نفر گفت : پروردگارا ، روزى من براى پدر و مادرم شير بردم ولى آنان در خواب بودند . از سويى نخواستم آنها را بيدار كنم و از سويى نيز ترسيدم اگر ظرف شير را كنار بستر آنان بگذارم و بروم حشره‌اى وارد آن شود به‌همين سبب شب كنار آنان ماندم تا بيدار شدند . پروردگارا ، من براى خشنودى تو چنين كردم و اينك به سبب آن كار ، راهى به بيرون بگشا . ناگهان صخره متلاشى شد و در غار گشوده شد . از اين روى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده‌اند : هركه راستگويانه با خدا سخن گويد بىگمان رهايى مىيابد . « 2 » نگارنده گويد : اين روايت را از اين جهت در اين بخش ذكر نموديم كه برخى مىپندارند اصحاب رقيم همين جهانگردان هستند .

--> ( 1 ) . قصص راوندى ص 254 . ( 2 ) . قصص راوندى ص 262 .